فراموشی

من همین گوشه از دنیا جا دارم. همین لپتاپ، همین موزیک بی‌کلام، همین نوشتن. من چقدر آروز کردم که این لحظه را داشته باشم. الان و بارها داشته‌ام، بی‌اینکه قدردان و شکرگزار باشم و یا حتی خوشحال از این که به چیزی که خواسته‌ام، رسیده‌ام. ای وای که برای چیزی که نداریم آنقدر مشتاقیم و… ادامه خواندن فراموشی

اهلی کردن خانه

خانه را اهلی کردم تا بتوانم راحت‌تر در آن به کارهایم برسم.

از چهارشنبه اینجا هستم همه‌ش به در و دیوار نگاه می‌کنم، به حمام و دستشویی و بالکن و ایوان و حیاط می‌روم و باز نگاه می‌کنم. احساس غریبی می‌کنم. اینجا خانه‌ی مادرم است، نباید این‌گونه باشد. بخصوص که من تقریبا سه یا دو ماه یکبار اینجا می‌آیم. اما تا خانه را برای خودم اهلی نکنم… ادامه خواندن اهلی کردن خانه

تنهایی

آرزو داشتم وقتی حس تنهایی میاد سراغم، وقتی خیلی درد یا غصه دارم، وقتی دلم یکی رو می‌خواد که باهاش حرف بزنم، یکی رو می‌داشتم. اما وقتی تو شرایط قرار گرفتم، دیدم اگر بهترین آدم دنیا رو هم داشته باشم، وقتی غصه و درد و تنهایی میاد سراغم، جز خودم کسی نمیتونه رنجم رو تحمل… ادامه خواندن تنهایی

خشم انفجاری، خشم فروخورده

خشم یکی از احساس‌های طبیعی است اما اگر به جا و درست بروز نیابد تبدیل به خشم انفجاری می‌شود.

شروع کرد به داد زدن به فریاد کشیدن تا دیروز تا یک ساعت پیش آرام بود تا به حالا او را اینگونه ندیده بودم چرا یک دفعه از کوره به در رفت؟

ساده و کوتاه بگو

با آگاهی به این نکته که نیازی نیست دو کلمه ی شبیه به هم را در یک جمله به کار بریم، این‌طوری مخاطب را خسته نمی‌کنیم و متن را هم از تحرک نمی‌اندازیم.

زندگی و بالا و پایین‌هایش= تغییر

زندگی شبیه به رشته کوه‌هایی است که در جغرافیا خوانده‌ یا اگر در مناطق کوهستانی زندگی کرده باشیم دیده‌ایم...

هر روز در زندگی‌ به دنبال اینکه یک چیز خارق‌العاده کشف کنی یا به وجودآوری نباش. یا تغییری بزرگ در زندگی‌ات ایجاد کنی. همین که بتوانی از تمام مطالبی که به سمتت پرتاپ می‌شوند و اتفاقاتی که نجربه می‌کنی،  یک نکته برداری و آن را  در زندگی‌ات پیاده کنی، ارزشمند است. درون و بیرون انسان… ادامه خواندن زندگی و بالا و پایین‌هایش= تغییر

زندگی به طول یک روز و شب

ساعت شنی آرام می‌گذرد و این آرام رد شدن آدم را گول می‌زند که هنوز زمان دارم و تا به خود می‌آییم می‌بینیم ساعت روبه اتمام است و شباهتش به زندگی پایان روز و آغاز شب است.

ساعت یازده شب رفتم به اتاق و دیدم خیلی کثیف است. جارو را روشن کردم و شروع کردم به کشیدن، تمام که شد دلم نیامد از برق بکشمش بیرون، تصمیم گرفتم تمام خانه را جارو بکشم. به میانه‌ی خانه رسیده بودم که یکی بهم گفت: خروس بی‌محل به تو می گن، اگر الان یکی از… ادامه خواندن زندگی به طول یک روز و شب

چگونه تکراری نشویم/تکرار خوب است یا…

Computer, supplies, flower and coffee cup. Top view.

  یک کلمه که شاید خیلی‌ها بهش فکر هم نکنن و راحت از کنارش رد بشن شما در مورد کلمه‌ی تکرار چه احساسی دارید؟ می‌تونم حدس بزنم خیلی‌ها از تکرار بیزارند. تکرار یعنی یک کار را چند بار انجام دادن، دیدن یک فیلم یا دیدن یک دوست یا شنیدن یک موزیک به دفعات یا گذر… ادامه خواندن چگونه تکراری نشویم/تکرار خوب است یا…

چگونه زمان همه چیز را درست می‌کند؟

پختگی زمانی رخ می‌دهد که یک نفر یاد می‌گیرد، تنها دغدغه‌ی چیزهایی را داشته باشد که ارزشمندند.

زمان شبیه به قطاری‌ست که ناخواسته ما را سوار بر خود کرده و می‌برد، هر چه فریاد بزنیم کمی صبر کن او ناشنواست و خودخواه،  کار خودش را می‌کند و ما را با خود می‌برد، زیبایی‌ها و سختی‌ها و زشتی های زندگی را لمس می‌کنیم، درک می‌کنیم و از جلو چشمان‌مان دور می کند و دوباره این تکرار را تکرار می‌کند برای‌مان.

امید را در دل ناامیدی‌ها بیاب

   ناامید بود از صدایش متوجه شدم، بهم گفت که نمی‌تونم یه شغل برای خودم پیدا کنم سی ساله هستم و هنوز توی خونه‌ی پدر و دستم جلوی پدر و مادرم  دراز هست، هر بار هر کسی یه حرفی بهم می زند.امیدم را از دست داده‌ام، آخه من چه می‌دونستم که لیسانسم رو بگیرم نمی‌تونم… ادامه خواندن امید را در دل ناامیدی‌ها بیاب