۸توصیه از افراد موفق در مورد یادداشت‌نویسی

چرا باید دفترچه یادداشت داشته باشیم
افراد موفق یک دفترچه یادداشت برای خود دارند

هر  دوره یا سمیناری که شرکت می‌کردم، توصیه می‌کنند یادداشت برداری کن، نت نویسی کن،  حتما قلم و کاغذ همراهت باشد. افرادموفق توصیه می‌کردند به نوشتن شکرگزاری،  تلقین، جملات تاکیدی و نوشتن اهداف ماهانه و سالانه.  با خودم  گفتم مگر آدم خودش نمیداند که اهداف چیست و یا با زبان  هم می‌شود شکرگزاری کرد و یا می شود از گوشی برای سیو کارهایی که باید انجام بدهد،  استفاده کند. با خودم گفتم یادداشت برداری و نوشتن اینقدر مهم است؟

فکر می‌کردم نوشتن برای الان و این دوره زمانه کاربردی نداشته باشد بنظرم می‌رسید نوشتن یک عمل باستانی و قدیمی است و برای زمانی که ابزار ها کمتر بوده و جز مداد و کاغذ چیز دیگری نبوده کاربرد داشته است.

 حالا که این عمل ساده و روزانه، یادداشت برداری را همه توصیه می‌کنند،  تصمیم گرفتم این کار را امتحان کنم و ببینم در مدت سه ماه در من چه تغییری ایجاد می‌کند، یا اصلا این توصیه درست است یا نه.

و تصمیم گرفتم تستش کنم. سه ماه، مواردی که مهم هستند را یادداشت کنم. هر رویداد و سمیناری که می‌روم، نکات مهم را یادداشت کنم و البته  برداشت های خودم را، مو به مو تمام نکاتی را که فکر می‌کردم بارز هستند را یادداشت می‌کردم و هر بار که می‌خواستم، به یادداشت ها برمی گشتم و همه‌ی  سمینار یاد می‌آمد. به گذشته رجوع کردم که سمیناری رفته بودم و تلاش کردم ببینم از آن چه نکاتی یادم هست و دیدم  چند نکته بیشتر یادم نیست. ولی الان با یادداشت بردای و نت برداری کل سمینار را دارم و هر بار می‌توانم با رجوع به یادداشت هایم همه چیز را به یادم بیاورم.

اینجا بود که متوجه شدم نوشتن و یادداشت‌برداری یک مزیت است بین افرادی که این کار را انجام می دهند و افرادی که این کار را انجام نمی‌دهند.

باز هم با یک تردید مواجه شدم به خودم گفتم نکند من حافظه‌ی ضعیفی دارم و یک تحقیق انجام دادم.  در این تحقیق متوجه شدم، یکی از عادت‌های  افراد موفق یادداشت برداری و نوشتن است.

۸توصیه افراد موفق در مرود یادداشت‌نویسی و داشتن دفترچه یادداشت

بنجامین فرانکلین یک دفتر یادداشت داشت، که هر روز صبح گوشه‌ی دفتر می‌نوشت امروز چه کار مهمی انجام دادم و باید به این سوال جواب می‌داد.

استیو جابز هر روز از خودش می‌پرسید اگر امروز آحرین روز زندگی‌ام باشد می‌خواهم چطور سپری شود و در این مورد می‌نوشت.

جان پل دوجوریا و آریانا هافینگتون، هردو به شکرگزاری  اهیمت می داده‌اند و می‌نوشتند که در مورد چه چیزی میخواهند شکرگزار باشند.

اپراوینفری روی شکرگزاری تاکید داشت و هر روز صبح بعد از بیداری ۵دلیل که برای شکرگزاری دارد را تا نمی‌نوشت،  روزش را شروع نمی‌کرد.

رید هافمن هر روز باید جواب این سه سوال را بنویسد:

۱-کلیدی ترین چیزهایی که من را به راه حل هدایت می‌کند چیست؟

۲-ابزارها و منابعی که برای حل مسئله لازم دارم کدوم‌ها هستند.

۳-چه مسئله‌ای را باید خلاقانه حل کنم.

پیتر داراکر هر روز جواب این سوال را باید می نوشت، چه انتظاری از تصمیم گرفته شده‌ام می‌خواهم داشته باشم، مثلا امروز تصمیم می‌گیرم به جلسه یا سرکار بروم، چه انتظاری از این تصمیم دارم.انتظار دارم جلسه اینجوری پیش برود یا سرکار برایم این اتفاق بیفتد.

لئوناردو داوینچی هر طرحی که به ذهنش می‌رسید را به شکل یک شکل‌واره می‌کشید و  در مورد آن یادداشتی می‌نوشت و همیشه دفترچه همراهش بود.

نکته‌ی جالب این است که شما وقتی موضوعی را روی کاغذ می‌آورید، ذهن‌تان را آزاد می‌کنید برای افکار دیگر.

از آلبرت اینشتین می پرسند شما می‌دانید کوه … چند فوت ارتفاع دارد ، می‌خواستند هوش‌اش را تست کنند، آلبرت اینشتین می گوید نه نمی‌دانم، اما در عرض ۵دقیقه می‌توانم منابعی پیدا کنم که جواب این سوال در آن هست و بعدا می‌گوید من ذهنم را پر از اطلاعات بیهوده نمی‌کنم که می‌توانم خارج از ذهنم آن را به دست بیاورم،  من از ذهنم استفاده می‌کنم، برای  پیدا کردن راه‌حل‌های جدید برای مسائلم.

وقتی شما یک فکر یا ایده یا موضوعی را می‌آیید روی کاغذ می‌نویسید به تمام اندام‌های حسی بدنتان دستور می‌دهید که بسیج شوند و در راستای یک تصویر ذهنی یک ایده یک جمله یا یک موضوع مثلا انگشتان دست شما باید اطاعت کنند، نوشتن جمله‌ای را که ریشه‌ی شکرگزاری یا جمله‌ای تلقینی است و این‌طوری نه فقط جسم فیزیکی که کل اعصاب بدنتان  از این دستور  باید اطاعت کنند و این جمله را در حالی که ما می‌نویسید در خدمتش باشند  و حتما پیروی کنند از کاری که شما انجام می‌دهید.

نکته جالب دیگر اینکه وقتی شما می‌نویسید نمی‌توانید به چیز دیگری فکر کنید و این یکی از قدرت‌های  بزرگ نوشتن است، یعنی شما نمی‌توانید در مورد یک موضوع بد بنویسید و در مورد یک موضوع خوب فکر کنید. نوشتن و فکر کردن هم‌راستای هم هستند و نمی‌توانید هم بنویسید وهم فکر کنید هر دو کار با هم پیش می‌روند،  و این کمک زیادی به افرادی می‌کند که می‌خواهند تمرکز بالایی داشته باشند برای همین هست که بهتر است برنامه‌ریزی‌های ماهانه و سالانه را بیاوریم  روی کاغد و آن ساختار  پراکنده‌ی توی ذهن به یک ساحتار منظم روی کاغذ چیده می‌شود.

در یک تحقیق قدیمی افرادی که هدف دارند۷۰درصد نسبت به افرادی که هدف ندارند موفق می‌شوند  و کسانی که اهداف‌شان را، روی کاغذ بنویسند ۹۷درصد بیشتر از افرادی که اهداف‌شان را روی کاغذ نمی‌نویسند موفق می‌شوند.

پس شکرگزای و اهداف و موضوعاتی را که برای‌تان مهم است را یادداشت کنید. اسم افرادی را که  برای شما تاثیرگذارند را بنویسید.  از این  عادت ساده، ساده رد نشوید. دفترچه یادداشت داشته باشید و امروز چه برنامه‌ای دارید را توی‌اش بنویسید و شب به خودتان بازخورد بدهید که چه انتظاری داشته‌اید و چطور پیش رفت و برای بهبودش باید چکار کنید. چون خودتان را مجبور به نوشتن می‌کنید ذهنتان هم مجبور می‌شود به پیدا کردن راه‌حل، اما اگر ننویسید هر بار که می‌خواهید به هدف یا کاری که باید انجام بدهید فکر کنید، ذهنتان کاری می کند که حواس شما از آن موضوع پرت شود  و تمرکز لازم را روی آن موضوع نگذارید.

منبع این نوشته پادکست شماره ی ۳۷سوخت جت هست.

پادکست شماره۳۷سوخت جت

درس‌هایی که می‌توان از آدام گرانت آموخت

منتشر شده در
دسته‌بندی شده در مقالات

توسط مریم ظاهری

مریم ظاهری هستم، در مسیر نویسنده شدن

دیدگاهی بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *